آشنایی با فرهنگ مردم گفتار نیک پندارنیک کردارنیک
اولشو با آمار و ارقام پیش میرم تا مستندتر صحبت کنیم:
جمعيت ترکان ايران چقدر است؟
براساس اطلاعات منبع زبان شناس (1 ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000
جمعيت فارس زبان ها 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! که با علامت * مشخص شده است) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.
خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود).
از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ....
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ....
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است. کلیه اطلاعات زیراز موسسه ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید.
- 19% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 92% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 100% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% کلمات انگلیسی ریشه اصلی دارند.
- جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند. یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می کنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند. یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.
زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم "نیکیتا هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یوروتوم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است.
اساطیر
با نگاهی به گونههای اسطوره كه اسطورههای آيينی، بنيادی، كيشی، شخصيت و جهان پس از مرگ را شامل میشود، در فرهنگ آذربايجان با اوج خيال و ظرافت انديشهای روبروييم كه با توسل به انگارهها و نمادها زبان اسطوره به سخن درمیآيد و منشوری متجلی میشود كه در آن تخيل و رؤيا، پل رنگينی میشود كه شگرفیهای تفكر انسان در تمدنهای مختلف را به هم میپيوندد.
گيل گمش كه در اساطير اكد و سومر، بیمرگی را سرودی میسازد در فرهنگ آذربايجان، به هيبت مردی درمیآيد بنام «دلی دومرول» كه میفهمد هيچ كس را از مرگ گريزی نيست و چاره را در يافتن عزرائيل میبيند كه با كشتن او، جاودانگی را ارمغان هستی سازد.. در اين اسطوره كه عزرائيل با بالهای سرخ توصيف میشود نمايانگر آتر (آتش) فرزند اهورامزدا در آيين زرتشت هست كه مردم، گوشت را به عنوان قربانی به آتش كه رنگی سرخ دارد تقديم میكردند و اكنون در گذار از قطورهای آيينی، عزرائيل مرگ چهره مینمايد و رنگی سرخ كه برانگيزنده دقت، هوشياری و مراقبت است.
همچنين شخصيت، «تپهگؤز» در داستانهای «دده قورقود» يادآور اساطير كهنی است كه در خلاء آغازين حيات از نسل گايا (مادر- زمين) و اورانوس (پدر- آسمان) زاده شدهاند و تنها يك چشم در ميانه پيشانی آنها جای داشته است. در اين ميان سيمای «دده قورقود» از همه جذابتر است و با ريشه در آيين شمنی، منجی مقدسی میشود كه با عرفان، روشنبينی، مصلحت انديشی، پيشگويی و هدايتگری جانها، میآميزد و به مثابه پيری شاعر، آوازهخوان و موسيقیدان، محافظ سنتهای مرسوم عصر میگردد و متولی حكاياتی كه از پیآمدهای هبوط آدمی بر زمين است. اگر عروج آسمانی شمن به كمك جلسات شمنی كه همانا دستيازی به وجد میباشد برای ترك جسم و سفری عارفانه به بهشت يا جهنم آن هم به كمك درخت، اين نماد پررمز و راز را در سير نماديناش به شكل «ساز» ی میبينيم كه از درخت ساخته شده و در دست «عاشيق» هاست:مثل قهرمان داستان «عاشيق غريب و شاه صنم».
پريان بازيبايی اسرارانگيز و قدرت مافوق الطبيعی خود در فرهنگ عامه آذربايجان نقش مهمی را ايفا میكنند بطوريكه «تپهگؤز» نطفه مشترك پری و انسانيست كه با ميلادش، هيولايی ظهور میكند كه انسانها را میخورد وهمچون «اژیدهاك» در شاهنامه. همچنين «تپهگؤز» رويين تنی است كه توسط مادرش كه از نسل پريان است، تقديس شده و هيچ چيز بر او كارگر نيست و فقط يگانه چشماش است كه از گوشت میباشد و میتواند او را از پای درآورد و چنين نيز میشود (اسفنديار درشاهنامه). در همتنيدگی اساطير، حكايت پويائی و پايائی زبانيست پررمز و نمادين كه با انعكاس واقعيتهای ذهنی به معتقدات انسان جسم میبخشد و با تأثير در سنن و آئين ملل مختلف، تمدنهای جهان را با رشته خيال به هم پيوند میدهد.
داستانهای مرتبط با اسطورههای شخصيت همچون «كوراغلو» با تحولی در زبان كه به شعر نزديك میشود، از زبان مرسوم و روزمره فاصله میگيرد و با گفتاری بكر، حماسی و تغزلی، به شكلی جادويی وارد زمان بزرگ شده و فانی بودن را نفی میكند.
رقم هفت نيز كه رمز كليت و تماميت زمان و مكان است در ادبيات شفاهی آذربايجان نمودی برجسته دارد بطوريكه «تپه گؤز» در گريز از دست مرگ به حيلت «باسات» را به گنبدی رهنمون میشود كه با افسون در ّ و گوهر كه از دوران ماقبل تاريخ با ناخودآگاه انسانها ارتباطی منسجم دارد و واجد قدرتهای سعد و سودمند به حال انسان شمرده میشود، او را فريب دهد كه «باسات» با گفتاری كه از آييناش برمیخاست گنبد را در هم شكسته و هفت در به رويش گشوده میشود. و اين هفت درب آن هم درگنبدی كه رمز طاق آسمان و قداست است، در گذار از ادوار تاريخی و كافركيشی، با اعتقادات اسلامی كه قهرمان اسطورهای بدان منتسب میشود، پيوندی استوار میيابد. چرا كه مسلمين، شكل مدور را تنها شكل كاملی میپندارند كه جلال خداوندی را بيان میكند و هفت بار طواف خانه خدا راكه بيانی نمادين برای نيل به كمال میباشد را رمز و رازی قدسی میدانند.
جاد و طلسم در افسانههای كهن آذربايجان، تجسم دنيای تاريكی است كه ارواح شرور، بركت و سعادت آفريدههای خوب را به خطر میاندازند و با اغوای انسانها از طريق زيباييهای ساختگی و دامهای فريبنده، خوشههای نحس و شرارت را شعلهرو میسازند. پيروزی خير بر شر كه از قلب آيين زرتشتی سرچشمه میگيرد در داستانهای اساطيری آذربايجان نيز نمودی درخشان دارد.
در اساطير يونان اگر آلكاتوس را داريم كه به جويايی زيبارويی كه دختر مگاره پادشاه مگار میباشد، نهنگوار خود را در اقيانوسی از خطر میاندازد و با كشتن شيری كه شرط دستيازی به دختر پادشاه میباشد. به وصال محبوبش میرسد، در داستانهای دهده قورقود، پهلوان اسطورهای «قانتورالی» را داريم كه برای رسيدن به دختری زيبا و شايان به نام «سلجان خاتون» بايد سه شرط را بجا آورد. دختری كه تاكنون با شرايط پيشنهادیش، سی و دو دلاور را به كنام مرگ فرستاده و كلههاشان را از برج قلعه آويخته است. قانتورالی دل به دريا میسپارد و به جنگ سه حيوان وحشی میشتابد كه عبارتند از گاو نر، شير وحشی و شتر سياه. قانتورالی با غلبه بر شرايطی هراسآور و مخاطرهآميز، بیباكی و شهامتش را بروز میدهد و با كشتن هر سه جانور وحشتناك سلجان خاتون به همسری با او رضايت میدهد.
در خصوص انتخاب همسر و شرايطی كه قهرمانان را به نبردی پرستوه و سهمگين، مجاب میكند در داستانهای آذربايجان، شخصيت اسطورهای «عرب زنگی» را نيز داريم كه زنی است گرد و دلير و در جامه رزمی مردانه، كه نيرومندی، شجاعت، جنگاوری و بیباكی را يكجا جمع دارد و در وادی پروحشتی يكه و تنها زندگی میكند و از كله مردان برجها ساخته است و عهدش چنين است كه به همسری مردی درآيد كه در ميدان رزم او را مغلوب سازد! (قيصر روم درشاهنامه)
سيمای اساطيری شاه اسماعيل نيز در فولكلور آذربايجان به نحوی با بازی تقدير آميخته است و پيشگويیهای معشوقاش «رمدارپری» در خصوص دستگيری و طالع شومی كه چشم به راه دلدارش است، شاه اسماعيل را از حركت باز نمیدارد و او كه در جنگاوری و كارهای عظيم و سخت همچون هراكلس قهرمان سرشناس و پرآوازه يونان با توانايی و نيرومندی بسيارش واهمهای نمیشناخت و زندگی آدميان را امنتر میساخت، به دنبال سرنوشتی میرود كه از پيش او را از عواقباش آگاه ساخته بودند. او خطر را میپذيرد و اما اسارت و كوری، پيشانی نوشت او میشود تا كه آبی در كنار درختی با پريان كه نمادی از اكسير ابديت و مايه عمر دراز و اصل همه درمانهاست به ياریش میشتابد.
موجودات شگفتانگيز و عجيبالخلقه در فولكلور آذربايجان چنان با ظريفانديشی و اوج تخيل همراه است كه در يكی از داستانهای دهده قورقود وقتی «قازليق قوجا» در پی استيلای قلعه خصم است با انسانی روبرو میشود كه شصت متر قامتاش است و يا در داستان «سالورقازان» قاراجا چوپان را داريم كه با نيروی خارقالعاده و پيكری كه در تنومندی تجسم هيولايی عظيم میباشد، درختی بلند و كهن را كه وی را به آن بسته بودند، از بيخ و بن به در میآورد! در بررسی اسطورههای آذربايجان، سنگها نمادی از زندگی، اميد شده و قدرتی فوق طبيعی میيابند به طوری كه «صبيرداشی» يا سنگ صبور اقبال بلند، شادمانی و كامرانی را با سعد و نجات میآميزد. اژدهای هفت سری نيز كه در اساطير دهده قورقود از آن سخن گفته میشود ضمن نشانه اهميت فوقالعاده عدد هفت در نظر اقوام آذربايجان، جنبهای ماوراءالطبيعی به جانوری میبخشد كه بار همه رذائل و معاصی را به دوش میكشد .
از نمادهای بس كهنسالی كه در اساطير آذربايجان نيز به كرات ديده میشود ذهنيت جادويی دايره است كه ضمن بيان يگانگی، وحدت و ايمنی وسيله دفاع از خود در برابر يورش و حمله نيروهای زيانكار میباشد كه از جمله در داستان «قازليق قوجا» از حماسهای ده ده قورقود، «يئینك» كه در زمان اسارت پدرش نوباوهای خردسال بود وقتی شانزده سالش میشود به قصد آزادی و رهايی پدر، عزم خاك دشمن میكند و وقتی با دليرانش به تسخير قلعه كمر میبندد به شكل دايره صف میكشند تا بدينوسيله پيش از شروع پيكار، از فضايی قدسی مدد جويند و برای حفاظت خويش، نمادی از صميميت و قدرت را با مفاهيمی انتزاعی بيان كرده باشند.
به گزارش خبرنگار بخش ایرانشناسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ادبیات و فولكلور آذربایجانی پر است از اشعار، امثال و بایاتیهایی كه همگی وصف شایستگیها، برازندگیها و قهرمانیهای زنان و دختران این دیار را بیان میكنند. فولكلور آذری گاه دختر را به سیب سرخ تشبیه میكند (قئز قئزئل آلما) و گاه او را تكه طلایی درخشان برمیشمارد (قئزدی قئزل پارچاسی / پالچئغا دوشار پارئلدار.
با وجود فرهنگ خاص درقدیم ومحبوبیت فرزندپسر اما دختر نیز نمك زندگی تلقی میشد و زنان بدون دختر را زنانی بینمك برمیشمردند: (قئز سئز آرواد / دوز سوز آرواد)
تاریخ و ادبیات معاصر این خطه از كشورمان نیز پر است از زنان و دخترانی كه از چشمهی جوشان طبع شاعران جوشیدهاند و قهرمان شاهكارهای ادبی گشتهاند یا اینكه در واقعیت چنان حماسهای خلق كردهاند كه به افسانهها و داستانهای آذربایجانی پیوستهاند . “سارای” كه قهرمان بانوی یكی ازمعروفترین شعرهای تركی حكیم ابوالقاسم نباتی اشتبینی است، در راه عشق و عفت و پیمانش خود را به آرپاچای میاندازد تا برای همیشه نوعروس خان چوپان خودش باقی بماند و در سوز سازهای عاشیقی غمافزاترین ترانه آذری باشد: (آپاردی سئللر سارانی). خانه مشروطه تبریز در كنار تمامی بزرگ مردان آزادیخواه، از بانوی مبارز دوره قاجار یعنی ”زینب پاشا” نیز سخنها دارد. قهرمان دخت آذربایجانی كه چماق در دست به ظلم و جور میتازد.”تئللی زری” هم قهرمان دیگری است كه در روزهای خون و آتش انقلاب مشروطه در كنار دیگر بزرگمردان آزادیخواه، بهعنوان سربازی مبارز در سپاه ستارخان میجنگد و سرانجام به شهادت میرسد.علاوه بر همه اینها منظومهی حیدربابایه سلام استاد شهریار، شاهكار ادبیات تركی آذربایجانی، در جای جای ابیات خود از صفا و صمیمیت و مهربانی دختران و زنان یاد میكند حیدر بابا ایلدریم لار شاخاندا سللر سولار شاقلیدایوب آخاندا قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا سلام اولسون شوكتوزه، ائلوزه منیمده بیر آدیم گلسین دیلوزه!شهریار هم چنین در اثر معروف دیگرش، خان ننه، از مادربرگ خود و مهربانیهای او به زبان ادبی سخن میراند و آغوش گرم وی را بهشتی میداند كه رسیدن دوباره بدان را آرزو میكند. شاه بانوی ادبیات ایران زمین نیز از تبریز و آذربایجان سربرافراشت و پروین آسمان ادب پارسی گشت. پروین اعتصامی هم در اشعار خود از شخصیت و مقام و منزلت زن دفاع میكند و این گونه نام خویش را جاودانه میسازد.
حوصلتون سرنرفت؟
نمایی از دانشکده ی پیراپزشکی ارومیه